![]()
دلم را سپردم به بنگاه دنيا / و هی آگهی دادم اينجا و آنجا / و هر روز / برای دلم مشتری آمد و رفت / و هی اين و آن / سرسری آمد ورفت / ولی هيچ کس واقعا / اتاق دلم را تماشا نکرد / دلم قفل بود / کسی قفل قلب مرا وا نکرد / يکی گفت: / چرا اين اتاق / پر از دود و آه است / يکی گفت: / چه ديوارهايش سياه است! / يکی گفت: / چرا نور اينجا کم است / و آن ديگری گفت: و انگار هر آجرش / فقط از غم و غصه و ماتم است! / و رفتند و بعدش / دلم ماند بی مشتری / و من تازه آن وقت گفتم: / خدايا تو قلب مرا می خری؟ / و فردای آن روز / خدا آمد و توی قلبم نشست / و در را به روی همه / پشت خود بست / و من روی آن در نوشتم: / ببخشيد، ديگر / برای شما جا نداريم / از اين پس به جز او / کسی را نداريم
اگه من خسته ترین مسافر روی زمینم
آگه باورت نمی شه واسه تو عاشقترینم
اگه تو خلوت مهتاب یه ستاره هم ندارم
تا شب تولد تو اونو من هدیه بیارم
تو ببخش مثل همیشه که سخاوتت بلنده
بذار دستای نگاهم به چشات دخیل ببنده
تا که حاجتم روا شه عشق تو برام شفاشه
خونه ی دل خرابم توی قلب تو بناشه
شاید اون وقت دل غمگین من آروم بگیره
شب بره از آسمون هر چی سیاهی بمیره
سهم من دوباره از زندگی عاشقی باشه
دست تو دونه ی مهر رو خاک قلبم بپاشه
تو شب سرد جدايي كه تو سينه گريه داشتم
غصه هامو به اميدي توي بغضم جاگذاشتم
توي رويا تورو من چاره مي ديدم واسه دردم
به اميد با تو بودن گريه هامو دوره كردم
ندونستم واسه چشمام تو يه اشك تازه هستی
اومدي اما چه آسون دل رويامو شكستي
اومدي تا كه بخندي به شكستن غرورم
ببيني از پا مي افته دل ساده و صبورم
بعد مرگ آرزوهام بر مي گردي تو دوباره
به همون شهر غريبي كه يه آشنا نداره
من و گنگي چشامو تو همين شب جا مي ذاري
ميري از كوچه ي گريه م رو نگاهم پا مي ذاري
**او با ارزشترین چیز یک عشق را به من هدیه داد : فقـــــــــــــدان . . . !!**
البته دیگر از نبودنش دلگیر نیستم ، و به ان عادت کرده ام ، حتی وقتی خوب به این فقدان فکر می کنم ، میبینم که چیزهای زیادی هم از ان یاد گرفتم
اری من یاد گرفته ام که هیچ فرقی نمی کند چقدر خوب و وفادار باشم ، زیرا همیشه کسانی هستند که لیاقتش را ندارند
من یاد گرفته ام کسانی را که دوستشان دارم ، خیلی زود از دست می دهم و کسانی را که بود و نبودشان برایم اهمیتی ندارد ، همیشه در کنارم خواهم داشت
من یاد گرفته ام که باید همیشه ، انهایی که دوستشان دارم را با کلامی عاشقانه و نگاهی ملتسمانه ترک کنم ، چون ممکن است دیگر هیچگاه نبینمشان
و یاد گرفته ام که هر چــقدر هم که دوســــتش داشته باشــم امــا ، عشــــقی باشــد یکطرفه **محکوم به شکست است**
نوشته شده توسط بهناز در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 7:30 موضوع عشق | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تقدیم به تمامی آنانی که هنوزهم
تکه ای از آسمان در چشــمانشان
جرعـه ای از دریا در دستانشان و
تجسمی زیبا از خاطره ایثار گلهای
سرخ در معبد ارغوانی دلهــایشان
به یادگارمانده است نخستین چکه
ناودان بلند یک احساس را درقالب
کلامی از جنس تنفس باغچه های
معصـوم یاس به روی حجم سپیـــد
یک وبلاگ می ریزم و آن را با لهجه
همه پروانه صفتهای این گیتـی بی
انتهابه آستان نیلوفری تمامی دلهای
زلال هدیه می کنم.
درپناه خالق نیلوفرهامهربان
وشکیبابمانید.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آهنگ برای وبلاگ
طراح قالب
POWERED BY
لوگوي من